پایگاه خبری تحلیلی ساحل گمیشان

مفسّران و متکلّمان اهل‏سنت با آنکه در خلافت نصب الهى را شرط نمى‏دانند، اما براى اثبات خلافت ابوبکر به آیاتى از قرآن، از جمله آیه 40 «توبه»، استدلال کرده‏اند. این آیه شریفه که به «آیه غار» مشهور است.

چکیده

فرق مختلف اسلامى براى اثبات حقانیت باورهاى خود، به قرآن کریم به عنوان اصلى‏ترین منبع معرفتى دین استناد کرده‏اند. در این زمینه، مى‏توان به نویسندگانى از اهل‏سنت اشاره کرد که براى اثبات برترى ابوبکر و خلافت وى، آیه 40 سوره «توبه» (آیه غار) را مورد استناد خویش قرار داده‏اند. بیشترین تکیه آنان در راه دست‏یابى به این هدف، استناد به فراز «ثانى‏اثنین» (به این بیان که ابوبکر در این سفر نسبت به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نفر دوم شمرده شده است) و نیز عبارت «اذ یقول لصاحبه لاتحزن ان اللّه معنا» است.این مقاله با ارائه تفسیر صحیح از آیه شریفه و نقد ادلّه آنها، ثابت مى‏کند آیه شریفه هیچ فضیلتى را براى ابوبکر بیان نکرده است.

کلیدواژه‏ها: هجرت پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، آیه غار، خلافت ابوبکر.

مقدّمه

مسئله خلافت و امامت پس از پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از جمله موضوعات بسیار مهمى است که در طول تاریخ اسلام مورد بحث و کاوش میان مسلمانان بوده است. مفسّران و متکلّمان اهل‏سنت با آنکه در خلافت نصب الهى را شرط نمى‏دانند، اما براى اثبات خلافت ابوبکر به آیاتى از قرآن، از جمله آیه 40 «توبه»، استدلال کرده‏اند.

این آیه شریفه که به «آیه غار» مشهور است مى‏فرماید: «إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُواْ ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا»؛(اگر او را یارى نکنید خداوند او را یارى فرمود در آن هنگام که کافران او را از مکه بیرون راندند، در حالى که او نفر دوم از دو تن بود، آن‏گاه که در غار بودند و او به همراه خود مى‏گفت غم مخور که خدا با ماست، پس خداوند آرامش خود را بر او فرو فرستاد و او را با لشکریانى که آنها را نمى‏دیدید تأیید نمود.) اهل سنت جریان همراهى ابوبکر با پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهدر هجرت از مکه به مدینه را اساسى‏ترین دلیل بر حقانیت خلافت وى مى‏دانند و همواره بدان استناد مى‏جویند.

این استناد در سقیفه کلید خورد و در سیر تاریخ همچنان ادامه یافت. عمر در سقیفه خطاب به حاضران گفت: «چه کسى جز ابوبکر داراى این امتیازات است؟ او نفر دوم در غار و همراه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بود.»1وى در روز بیعت عمومى، دگربار گفت: «ابوبکر همراه پیامبر و نفر دوم از دو تن بود. او براى ولایت و حاکمیت بر شما اولویت دارد، پس برخیزید و با او بیعت کنید.»2 «عالمان اهل‏سنت همچنان این همراهى را بزرگ‏ترین امتیاز ابوبکر مى‏دانند.

فخر رازى در این زمینه، بیشترین تلاش را داشته و قرطبى، آلوسى، رشیدرضا و... کار وى را ادامه داده‏اند. در کتاب‏هاى تفسیرى و تاریخى شیعه در تفسیر این آیه نکات قابل توجهى آمده و استدلال مفسّران اهل‏سنت نقد گردیده است.3 در پاره‏اى از کتاب‏هاى سیره‏نگارى همچون الصحیح من سیره‏النبى الاعظم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به این بحث پرداخته شده است.

اما با جست‏وجویى که صورت گرفت، پژوهشى فراگیر در این زمینه یافت نشد و از آن‏رو که استدلال به این آیه کریمه از سویى جزء مهم‏ترین مستندات اثبات فضیلت ابوبکر است و آنان عنوان یار غار را براى او یک ویژگى مهم مى‏دانند و از همین راه درصدد هموار ساختن زمینه اثبات خلافت او برمى‏آیند و از سوى دیگر چون براى تحکیم مبانى شیعه در امر امامت، نقد استدلال‏هاى اهل‏سنت امرى است بایسته، انجام پژوهش بیشتر در این‏باره ضرورى مى‏نماید.

در بحث از این آیه، گرچه برخى بر این باورند که یار غار پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله عبداللّه‏بن اریقط‏بن بکر بوده است،4 اما نقل‏هاى قطعى تاریخى از همراهى ابوبکر با آن حضرت حکایت دارد و عالمان شیعى هم در مقام تفسیر آیه شریفه، با پذیرش این امر به بررسى آن پرداخته‏اند و این نوشتار نیز براساس این نگرش، نگارش یافته است و در آن به بررسى این آیه از دیدگاه شیعه و اهل‏سنت پرداخته شده است. محور اصلى این بحث پاسخ به استدلال عالمان اهل‏سنت به این آیه براى اثبات خلافت ابوبکر مى‏باشد، پاسخ آنان در مورد اثبات فضیلت براى او مباحث فرعى این نوشتار به شمار مى‏آید.

نگاه کلى به آیه شریفه

این آیه در ردیف آیات مربوط به غزوه تبوک قرار دارد و بر موضوع جهاد و تشویق مسلمانان به شرکت در آن تأکید مى‏کند. دو آیه پیش از آن، مسلمانان را به شدت نکوهش مى‏کند که چرا به دعوت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله براى جهاد در راه خدا پاسخ ندادند. شأن نزول این آیه نیز حکایت از نزول آن در غزوه تبوک دارد.5آیه شریفه به این حقیقت اشاره دارد که اگر مسلمانان پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را یارى نکنند، خداوند خود یار پیامبرش خواهد بود، چنان‏که در جریان غار او را یارى کرد.

در این ماجرا، طبق آنچه در شأن نزول آیه در روایات آمده است، خداوند متعال در آن هنگام که دشمنان بر قتل پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله عزم خود را جزم کرده بودند رسولش را یارى فرمود. آن حضرت به دلیل تهدیدات دشمن، هجرت از مکه را به عنوان تنها راه چاره برگزید. ابوبکر آن حضرت را در این سفر همراهى مى‏کرد. حضرت در غار خطاب به وى فرمود: هرگز از این ماجرا محزون مباش؛ چراکه خداوند متعال یاور ما خواهد بود. خداوند رسولش را با نزول سکینه الهى و لشکریان ناپیدا یارى فرمود.

در نتیجه، ایده کافران در کشتن و چیره شدن بر آن حضرت باطل و بى‏اثر گردید و وعده الهى در یارى آن حضرت و کمک دین جامه عمل پوشید.6برخى از مفسّران اهل‏سنت موضوع کلى این آیه شریفه را مدح ابوبکر دانسته و معتقدند: «قرآن کامل‏ترین کتاب آسمانى است؛ همیشه ایمان و عمل صالح را مى‏ستاید و کفر و شرک را نکوهش مى‏کند و در آن ستایش شخص خاصى جز ستایش پیامبر از ابوبکر دیده نمى‏شود، پس این آیه شریفه بر فضیلت وى نسبت به تمام افراد امت دلالت دارد.»7

ارزیابى: استفاده فضیلت ابوبکر از آیه شریفه درست نیست؛ زیرا اولاً، چنان‏که در ادامه و در نقد استناد به فرازهاى آیه روشن خواهد شد، آیه شریفه ابوبکر را نمى‏ستاید.ثانیا، ادعاى انحصار مدح قرآنى به ابوبکر از میان صحابه درست نیست؛ زیرا این‏سان تفسیر در موارد دیگرى از آیات نیز مطرح است؛ از آن جمله مى‏توان به آیه مباهله8 اشاره کرد که مى‏فرماید: «.. فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ»(آل‏عمران: 61)؛ (پس بگو بیایید ما پسرانمان را فرامى‏خوانیم و شما پسرانتان را و ما زنان خویش را دعوت مى‏کنیم و شما زنان خودتان را و ما خویشان نزدیک خود را فرامى‏خوانیم و شما خویشان نزدیک خود را سپس مباهله مى‏کنیم.)

تمام مفسّران9 شیعه و جمهور مفسّران اهل‏سنت کلمه «نسائنا» را به حضرت زهرا علیهاالسلام و واژه «ابنائنا» را به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و «انفسنا» را به حضرت على علیه‏السلام تفسیر کرده‏اند که در ماجراى سرنوشت‏ساز مباهله، پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آنان را برمى‏گزیند و خطاب به آنان مى‏فرماید: هرگاه من دعا کردم شما آمین بگویید.10 زمخشرى مى‏نویسد: «اهل کسا براى او عزیزترین افراد هستند و در این آیه مى‏بینیم آنان بر خود حضرت رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در بیان، مقدم گردیده‏اند و این خود قوى‏ترین دلیل بر فضیلت اصحاب‏ کسابه ‏شمار مى‏آید.»11

تفسیر فرازهاى آیه کریمه

فراز اول آیه: «إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ»؛ اگر او را یارى نکنید خداوند او را فرموده است.در این فراز از آیه، جواب شرط حذف شده است؛ به این‏گونه: «الا تنصروه فسینصره اللّه» و جمله «فقد نصره اللّه» به منزله بیان علت براى جواب محذوف است.12 خداوند خطاب به مسلمانان مى‏فرماید: اگر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را یارى نمى‏کنید خداوند او را یارى مى‏کند، همچنان‏که در گذشته او را یارى کرده است. اگر شما در جنگ تبوک شرکت نکنید به رسول خدا و اسلام زیان نمى‏زنید، خداوند او را یارى و پیروز خواهد فرمود.

در اینکه خداوند در جریان هجرت پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از مکه به مدینه با چه چیزى آن حضرت را یارى فرموده، دو دیدگاه مطرح است:

دیدگاه اول: چنان‏که برخى از مفسّران اهل‏سنت نیز اشاره دارند،13 خداوند پیامبرش را با امدادهاى غیبى و فرشتگان الهى و با نزول سکینه یارى فرموده است. هیچ‏یک از مؤمنان در این یارى نقشى نداشته‏اند؛ زیرا خداوند در این قسمت همه آنان را سرزنش مى‏کند.14

دیدگاه دوم: خداوند پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را به وسیله ابوبکر یارى فرمود. قرآن کریم ابوبکر را در مقابل تمام صحابه قرار داده است؛ آنان را بر عدم نصرت رسول خدا نکوهش، و او را به سبب یارى رساندنش ستایش فرموده است.15ارزیابى: دیدگاه اول کاملاً با آیه کریمه همخوان است، ولى دیدگاه دوم درست نیست؛ چه اینکه در آیه شریفه، خداوند نصرت حضرت در جریان هجرت را به خود نسبت داده است «فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ» و از تأیید حضرت با لشکریان ناپیدا سخن گفته است: «وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا.»

همچنان‏که فراز «لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا»گویاى این حقیقت است که پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چه سان همراه ناآرام خود را آرام مى‏سازد و در حقیقت، از لحاظ روانى او را یارى مى‏کند. حال آیا چنین همراهى مى‏تواند یاریگر حضرت رسول باشد؟! در این آیه، شاهدى بر اینکه ابوبکر در جریان غار یاریگر پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بوده است وجود ندارد.

در این ماجرا، طبق آنچه در شأن نزول آیه در روایات آمده است، خداوند متعال در آن هنگام که دشمنان بر قتل پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله عزم خود را جزم کرده بودند رسولش را یارى فرمود. آن حضرت به دلیل تهدیدات دشمن، هجرت از مکه را به عنوان تنها راه چاره برگزید. ابوبکر آن حضرت را در این سفر همراهى مى‏کرد. حضرت در غار خطاب به وى فرمود: هرگز از این ماجرا محزون مباش؛ چراکه خداوند متعال یاور ما خواهد بود. خداوند رسولش را با نزول سکینه الهى و لشکریان ناپیدا یارى فرمود. در نتیجه، ایده کافران در کشتن و چیره شدن بر آن حضرت باطل و بى‏اثر گردید و وعده الهى در یارى آن حضرت و کمک دین جامه عمل پوشید.

منحصر کردن وى در استثناى از نکوهش آیه درست نیست. چنان‏که ابن عطیه مى‏گوید: «تمام کسانى که در جنگ تبوک شرکت داشته‏اند از این دایره خارج شده‏اند.»16 «تاریخ قطعى گواه بر آن است که گستره این سرزنش بسیارى از مؤمنان را دربر نمى‏گیرد... . پس گرچه خطاب آیه به گونه عام همه مؤمنان را دربر مى‏گیرد، اما نکوهش آن تنها برخى از مؤمنان را شامل مى‏شود؛ زیرا که همه آنان در یارى حضرت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله کوتاهى نکرده‏اند. قرآن هم براى پاسدارى از حق آنان، در آیات دیگر به ستایش آنان پرداخته است.»17

فراز دوم آیه: «ثَانِیَ اثْنَیْنِ»؛ او نفر دوم از دو نفر بود...این فراز از آیه شریفه، تنها گزارش مى‏کند نفر دومى با حضرت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در جریان غار بوده است و هیچ دلالتى بر فضیلت نفر دوم ندارد. گرچه برخى این فراز آیه را شاهد بر فضیلت ابوبکر و خلافت وى دانسته‏اند؛ به این بیان که خلیفه همان نفر دوم است و در این آیه، ابوبکر نفر دوم پس از پیامبر معرفى شده است18 و نمى‏توان گفت این دوم بودن گویاى امتیازى براى ابوبکر نیست؛ زیرا قرآن مجید خداوند را چهارم هر سه معرفى فرموده است: «مَا یَکُونُ مِن نَّجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ»(مجادله: 7)؛

هر نجوایى که بین سه نفر انجام شود چهارم آنان خداوند متعال است. و منظور از اینکه خداوند با انسان‏ها مى‏باشد این است که او نسبت به آنان علم و تدبیر دارد و از باطن آنان آگاه است، اما در مورد این آیه، دوم بودن ابوبکر نسبت به پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نوعى امتیاز شمرده مى‏شود؛ زیرا حضرت مى‏دانست که او از شفافیت باطن برخوردار است.

هنگامى که ابوبکر دچار اندوه شد، حضرت براى آرام ساختن او فرمود: «ماظنک باثنین اللّه ثالثهما»؛19 گمان تو درباره دو نفرى که خداوند سومى آنان است چیست؟ این امر نشان از امتیاز بزرگ وى دارد.20نقد و بررسى: این فراز آیه شریفه نیز دلالتى بر فضیلت ابوبکر ندارد؛ زیرا تنها عدد افراد در غار را گزارش مى‏کند و دلالت دارد بر اینکه رسول خدا در این سفر تنها نبوده و شخص دیگرى نیز همراه آن حضرت بوده است.

همراه بودن ابوبکر با حضرت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در غار مطرح است، نه در فضایل و چه بسیار پیامبرانى که با کافران و مشرکان در یک مکان اجتماع داشتند.21 اگر نفر دوم از فضیلت اول بهره‏مند بوده و منظور از ثانى، دوم بودن در فضایل باشد، ابوبکر از پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله برتر خواهد بود؛ زیرا منظور از «ثانى» در آیه آن حضرت است؛22 چون «ثانى اثنین» حال براى ضمیر «اذا خرجه الذین...» است23 و مرجع این ضمیر هم نبى اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏باشد.

و اما در نقد استناد به حدیث «ما ظنک باثنین ...» که سیوطى آن را چنین نقل مى‏کند: «دخل النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و ابوبکر غار حرا فقال... یا ابابکر ان اللّه انزل سکینة علیک و ایدنى بجنود لم تروه.»24 اولاً، این حدیث از غار حرا سخن گفته است، در حالى که به اعتقاد همگان، این آیه جریان غار ثور را بیان مى‏فرماید.ثانیا، آلوسى ادامه حدیث را چنین نقل مى‏کند: «یا ابابکر ان اللّه تعالى انزل سکینته علیک و ایدک بجنود.»25

حال روشن نیست کدامین تعبیر در این دو نقل واقعى و کدام تحریف شده است؟ ثالثا، خطاب «لم تروها» در نقل سیوطى خطاب به جمع است، در حالى که در غار دو نفر بیشتر نبودند تا مخاطب این خطاب قرار گیرند.26فراز سوم آیه: «إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ»؛ آن هنگام که آن دو در غار بودند. وقتى او به همراه خود مى‏گفت... . فخر رازى مى‏نویسد: «اینکه حضرت در این سفر حساس و خطرناک ابوبکر را برمى‏گزیند گواه به این است که حضرت او را مؤمن قلبى و راستگو مى‏دانسته است و اگر حضرت او را منافق مى‏دانست، در این سفر خطرناک ـ با این احتمال که او کافران را از جایگاه حضرت آگاه خواهد ساخت ـ هرگز او را همراه خود نمى‏برد.

افزون بر آنکه این هجرت از سوى خداوند مقرّر گردیده بود و حضرت با داشتن افراد نزدیک‏تر به خود، او را براى همراهى انتخاب فرمود که این خود حکایت از جایگاه بلند او دارد.»27وى در ادامه چنین مى‏افزاید: این فراز از آیه شریفه با توجه به شرایط حاکم، برترى ابوبکر را مى‏رساند؛ چون وى را به عنوان همراه پیامبر معرفى فرموده است و این اشکال که قرآن کافر را نیز همراه مؤمن یاد کرده است ـ مانند آیه «قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ یُحَاوِرُهُ أَکَفَرْتَ...» (کهف: 37) ـ وارد نیست؛ زیرا این آیه در ادامه، پستى و کفر را مطرح مى‏کند. ولى آیه مورد بحث ما پس از تعبیر «صاحبه»، جمله «لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا» را دارد که از عظمت و جلال حکایت مى‏کند.

پس نباید این دو را با هم مقایسه کرد.28 به تعبیر برخى مفسّران حتى آمدن ضمیر به جاى نام همراه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله گویاى شرافت ابوبکر است؛ زیرا در مورد خود حضرت هم ضمیر آمده است.29نقد و بررسى: در نقد این برداشت‏ها توجه به چند نکته بایسته است:

نکته اول: کلمه «صاحبه» تنها بر این دلالت دارد که در آن غار شخصى با آن حضرت بوده است و هیچ‏گونه بار ارزشى ندارد و از این لفظ در آیه نمى‏توان امتیازى براى ابوبکر اثبات کرد؛ زیرا از دیدگاه قرآن، ملاک ارزش و افتخار، در افقى برتر از افق اجتماع بشرى است و ملاک کرامت، بندگى و درجات‏نزدیک‏بودن‏به‏خداوندمتعال است.

نکته دوم: آنچه آیه بر آن دلالت دارد این است که ابوبکر در غار همراه حضرت بوده است، اما اینکه این همراه شدن به انتخاب حضرت بوده است از آیه استفاده نمى‏شود.روایات نیز نه تنها دلالتى بر انتخاب ندارند، بلکه برخى از آنها گویاى این هستند که این همراهى صرفا اتفاقى بوده است. در ذیل، به دو نمونه از این روایات اشاره مى‏شود:1. حضرت رسول شبانگاه به سوى غار ثور حرکت فرمود. ابوبکر به دنبال حضرت به راه افتاد.

حضرت صداى نفس زدن او را شنید، او را شناخت و صبر کرد تا با هم به سوى غار حرکت کنند.30 این روایت حکایت از آن دارد که هیچ‏گونه هماهنگى و انتخابى در کار نبوده است.2. ابوبکر در شب هجرت (که حضرت على در بستر پیامبر اکرم خوابیده بود) وقتى به منزل پیامبر رسید چنین تصور کرد که حضرت در بستر خود قرار دارد، اما با حضرت على مواجه شد. صدا زد: یا نبى‏اللّه! که حضرت على علیه‏السلام فرمود: رسول خدا به سوى بئر میمون رفته‏اند. وى نیز عازم آنجا شد تا اینکه با حضرت وارد غار گردید.31

نکته سوم: از ظاهر آیه و آن داستان استفاده مى‏شود که حضرت رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در موقعیت خطرناکى قرار داشته و کسى، حتى همراه حضرت هم به دفاع از آن حضرت برنخاسته است؛ زیرا آیه شریفه تنها از یارى خداوند با لشکریان ناپیدا سخن مى‏گوید. پس عبارت «ثانى اثنین» تنها بر همراهى فردى با حضرت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دلالت دارد.

فراز چهارم آیه: «لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا»؛ غم مخور که خدا با ماست.این جمله خطابى است از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به همراهش: هرگز از این تنهایى و غربت و هجوم دشمنان غمگین مباش که خداوند با ماست؛ او با هر که باشد یاورش خواهد بود. همراه حضرت در غمى سهمگین فرو رفته است، اما حضرت با دلى آرام و قلبى امیدوار به نصرت پروردگار او را تسلى مى‏بخشد. ولى کسانى از اهل‏سنت بر واژه «معنا» براى اثبات فضیلت ابوبکر استناد کرده‏اند.

ایشان معتقدند: معیت در اینجا همان همراهى براى پاس‏دارى است. خود حضرت رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله او را در این سفر شریک قرار داده است. آیه دلالت دارد که خداوند با ابوبکر نیز بوده است. و قرآن مى‏گوید خداوند با هرکسى باشد، او از پرهیزگاران و نیکوکاران خواهد بود.32 حزن ابوبکر، که در این آیه مورد نهى قرار گرفته است، نه تنها نکوهشى براى وى به شمار نمى‏آید، بلکه امتیاز براى اوست؛ زیرا قرآن به کرّات این تعبیر را در مورد پیامبرن الهى نیز آورده است (مانند: طه: 46؛ هود: 70؛ یونس: 65 و...)

پس نمى‏توان این حزن را دلیل بر ترس مذموم دانست؛ چه اینکه لازم مى‏آید حضرت موسى و هارون نیز بدان مبتلا شده باشند... . پیامبر جمله «لا تحزن» را براى ایجاد آرامش در ابوبکر گفته است و این را مى‏رساند که وى نزد حضرت از جایگاهى ویژه برخوردار بوده است.33 و احتمالاً ترس ابوبکر بدان خاطر بوده که حضرت را در خطر مى‏دیده است.34 ابوبکر به پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله گفته بود: اگرمن‏کشته‏شوم‏تنها یک نفر بیش نیستم، اما اگر شما کشته شوید در حقیقت‏امت‏ازبین‏رفته است.35

نقد و بررسى: در این مجال نکاتى چند در خور توجه است:از این فقره آیه شریفه هیچ فضیلتى براى ابوبکر استفاده نمى‏شود، بلکه بعکس، نقصان همراه حضرت را مى‏رساند؛ زیرا اولاً، این همراهى دلیلى بر فضلیت نیست. بررسى اصل معیت در قرآن، مؤید این مدعاست. قرآن کریم مى‏فرماید: «قَالَ اللّهُ إِنِّی مَعَکُمْ.» (مائده: 12) فخر رازى این آیه را چنین تفسیر مى‏کند: من به شما آگاهى و قدرت دارم. در آیه بعد، از پیمان‏شکنى آنان سخن به میان مى‏آید که به همین دلیل، مورد لعنت قرار مى‏گیرند.36

وى همچنین «معیت» در «هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ... وَهُوَ مَعَکُمْ...» (حدید: 4) را قدرت، ایجاد و آگاهى مى‏داند.37 بنابراین، معیت خداوند تلازمى با نیکوکار بودن ندارد، همان‏گونه که بنى‏اسرائیل که مشمول خطاب «انى معکم» بودند آن‏گونه مشمول لعنت خداوندى قرار گرفتند. در آیه غار معیت به معناى یارى در برابر دشمنان مى‏باشد. ابوبکر محزون مى‏گردد و رسول خدا به وى امید مى‏دهد که حزن به خود راه مده که خداوند با ماست و ما را در برابر دشمنان یارى خواهد فرمود.

و این یارى در اصل، از آنِ رسول خداست؛ زیرا تمام این برنامه‏هاى هجرت براى تداوم راه هدایت و بقاى اسلام است و تداوم آنها به استمرار حیات آن حضرت وابسته مى‏باشد.ثانیا، نهى شدن ابوبکر از حزن توسط حضرت ذم و نقصان به شمار مى‏رود؛ زیرا نهى خود کاشف از مذموم بودن متعلق آن است، مگر دلیلى بر خلاف آن باشد؛ مانند شواهد و دلایل عقلى عصمت در مواردى که ذمّى براى پیامبران در قرآن آمده باشد.

مثلاً، امیرمؤمنان علیه‏السلامدر مورد ترس حضرت موسى علیه‏السلام مى‏فرماید: ترس حضرت موسى براى خود نبود، بلکه او از چیره شدن جاهلان و حاکمیت گمراهى هراسناک بود.38ولى در مورد ابوبکر، چون عصمت مطرح نیست، نهى به ظاهر خود باقى مى‏ماند.39 ترس مادر حضرت موسى نیز تنها درباره فرزندش بود؛ زیرا پس از آنکه به او الهام شد ما او را به تو برمى‏گردانیم، آرامش یافت.

اما ابوبکر به رغم مشاهده نشانه‏هایى آشکار (مانند خروج عجیب از مکه و تار عنکبوت بر در غار و تخم‏گذارى کبوتر در آن و...)، باز همچنان در حزن و اندوه به سر مى‏برد40 و نگرانى او براى جان حضرت رسول نبوده است.ثالثا، روایات مربوط به توقف در غار و دیگر موارد، باید از قول پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یا خود ابوبکر نقل شده باشد. نقل فرد دیگرى که در آنجا حضور نداشته است در این‏باره اعتبار ندارد.41

فراز پنجم آیه: «فَأَنزَلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ»؛ پس خداوند آرامش خود را بر او فرو فرستاد...بحث از مرجع ضمیر در «علیه» است که آیا به پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله برمى‏گردد یا به ابوبکر. سکینه الهى بر چه کسى فرود آمده است؟ مفسّران اهل‏سنت در این مورد همداستان نیستند. مشهور در میان مفسّران متأخر این است که مرجع این ضمیر ابوبکر است. اما با نگاهى به تفاسیر آنان به دست مى‏آید این احتمال یا اساسا مطرح نشده است42 یا از آن با عنوان «قیل»، که حکایت از ضعف دارد، یاد شده است.43

در آیه مورد بحث نیز چون ابوبکر یارى شده است، پس مى‏توان گفت که این لشکریان براى تأیید ابوبکر آمده بودند و در این زمینه، تأیید مؤمنان با تأیید شخص ابوبکر تفاوتى ندارد؛ زیرا در هر صورت و در حقیقت، حضرت رسول را تأیید کرده‏اند. «در نارسایى این سخن همین بس که در این صورت، انسجام آیه خدشه‏دار مى‏شود... زیرا در ابتداى آن از تنها گذاشتن حضرت سخن به میان آمده و اینکه خداوند هرگز حضرت را واننهاده است. حال اگر در انتهاى آیه یارى شخص دیگرى مطرح باشد، این سبک و سیاق آیه را درهم مى‏ریزد.

بعد از آن نیز به صورت یک احتمال موجه مطرح بوده است44 تا اینکه در نهایت برخى از مفسّران آن را امرى مسلم گرفته‏اند.45 رشیدرضا نزول این سکینه بر ابوبکر را فضیلتى بزرگ مى‏داند؛ زیرا در مورد هیچ شخصى جز پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهمطرح نشده است. گرچه در قرآن از نزول سکینه بر مؤمنان سخن به میان آمده است، ولى ابوبکر در غار جانشین همه آنان گردیده است و سکینه‏اى که بر همگان نازل گشته بود تنها بر او نازل شد.46

استدلال او به برگشت ضمیر به ابوبکر این است که اولاً، ضمیر باید به نزدیک‏ترین مرجع بازگردد و نزدیک‏ترین مرجع این ضمیر در آیه شریفه کلمه «صاحب» است که منظور ابوبکر مى‏باشد.ثانیا، تنها ابوبکر بود که دچار حزن شده بود؛ چون پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهدر آرامش و سکونت به سر مى‏برد؛ زیرا یارى خداوند و پیروزى بر دشمنان را باور داشت.

در آن هنگام که حضرت به ابوبکر فرمود: «لا تحزن»، آرامشى بر وى فرود آمد که ترس و اندوهش را زدود. اگر مراد، نزول سکینه بر پیامبر باشد، لازمه‏اش این است که حضرت تا پیش از نزول سکینه، در حالت حزن بوده باشد. در این صورت، چگونه به ابوبکر فرمود: محزون مباش. و اگر آن‏گونه بود، عبارت آیه باید چنین مى‏بود:«فانزل اللّه سکینته علیه فقال لصاحبه لا تحزن»، در حالى که عبارت به گونه‏اى دیگر است. از «فا» در «فانزل اللّه» فهمیده مى‏شود که پس از این جمله «لا تحزن»، سکینه الهى نزول یافته است.47

نقد و بررسى: اولاً، رجوع ضمیر به مرجع نزدیک‏تر در صورتى پذیرفته است که شاهدى بر خلاف آن در کلام نباشد. در این آیه، وحدت سیاق در رجوع ضمیرهاى متعدد به پیامبر، شاهدى براى رجوع ضمیر «علیه» به حضرت مى‏باشد.48 ثانیا، نزول سکینه که نعمت الهى است، با وجود نگرانى تلازمى ندارد و مشروط بر آن نیست، بلکه چه بسا براى رفعت مقام و نصرت و یارى یا براى پیش‏گیرى از نگرانى این نزول سکینه انجام مى‏یابد.49

ثالثا، بى‏نیاز دانستن حضرت از نزول سکینه الهى با آیات قرآن ناهماهنگ است؛ زیرا قرآن در جریان جنگ حنین از نزول سکینه بر حضرت سخن گفته است:«فَأَنزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ.» (فتح: 26)حال با توجه به نصّ صریح قرآن درباره نزول سکینه الهى بر پیامبر، چرا در این آیه نزول سکینه را بر غیر حضرت بدانیم؟ چرا پیامبر را که در موارد دیگر مشمول این سکینه الهى بوده در اینجا محروم بدانیم؟ آن حضرت همچنان مشمول سکینه الهى بوده است، اما همراهش از آن محروم ماند. و نیز برخلاف موارد دیگر، که در کنار سکینه‏اى بر پیامبر، از نزول آن به مؤمنان سخن آمده، در اینجا از نزول سکینه به همراه حضرت سخن به میان نیامده است. این مسئله، نشان از نقصان او و محروم بودن وى از فضیلت مؤمنان است.

رابعا، سیاق کلام از اول آیه در مورد یارى پیامبر از سوى خداوند مى‏باشد. آن حضرت در تنهایى بدون یار و یاور مورد نصرت الهى قرار گرفت. خداوند او را با نزول آرامش و تقویت با لشکریان یارى فرمود. پس باید گفت: نزول آرامش تنها بر آن حضرت بوده است. بدون شک، فراز «وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُواْ السُّفْلَى وَکَلِمَةُ اللّهِ هِیَ الْعُلْیَا» (و کلمه کافران را پایین‏تر گردانید و سخن خدا بالا و برتر است) بیانى براى قبل مى‏باشد؛ بدین‏گونه که مراد از «کلمة الذین کفروا» کافرانى بودند که براى قتل پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در دارالندوه جمع شده بودند و مراد از کلمه «اللّه» همان وعده یارى بود که به حضرت داده شده بود؛ یعنى دنباله آیه سخن از یارى حضرت دارد.

پس نمى‏توان نصرت خداوند در آغاز آیه غار را از آنِ شخص دیگرى دانست. پس باید کل آیه را در مورد نصرت حضرت رسول بدانیم.50از سویى دیگر، اگر مرجع ضمیر «علیه» ابوبکر باشد، باید گفت که فراز «وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا» نیز درباره او مى‏باشد؛ زیرا این دو فراز آیه در یک سیاق قرار دارند. از این‏رو، یا باید تأیید به لشکر الهى را از آنِ پیامبر ندانیم و یا دو فراز آیه را در یک سیاق ندانیم که هر دو ناصواب است. آلوسى بر این باور است که مرجع ضمیر «ایده» ابوبکر است؛ چون عطف به «نصره اللّه» شده نه بر «انزل».

مؤید ارجاع ضمیر در «ایده» به ابوبکر، روایت انس از پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است که فرمود: «یا ابابکر! ان اللّه تعالى انزل سکینته علیک و ایدک ...»51 نادرستى سخن آلوسى بدین دلیل است که عطف «ایده» بر «انزل» بدون دلیل و شاهد است. «ایده» بر «انزل» که نزدیک‏تر است عطف مى‏شود.برخى نیز در تأیید بازگشت ضمیر «ایده» به ابوبکر آورده‏اند: گرچه در خصوص آیات مربوط به نزول لشکریان غیرمرئى، سخنى از فرود آنان بر مؤمنان نیست، اما چون لشکریان براى یارى آمده‏اند در نتیجه، آن مؤمنان یارى شده‏اند.

در آیه مورد بحث نیز چون ابوبکر یارى شده است، پس مى‏توان گفت که این لشکریان براى تأیید ابوبکر آمده بودند و در این زمینه، تأیید مؤمنان با تأیید شخص ابوبکر تفاوتى ندارد؛ زیرا در هر صورت و در حقیقت، حضرت رسول را تأیید کرده‏اند. «در نارسایى این سخن همین بس که در این صورت، انسجام آیه خدشه‏دار مى‏شود... زیرا در ابتداى آن از تنها گذاشتن حضرت سخن به میان آمده و اینکه خداوند هرگز حضرت را واننهاده است. حال اگر در انتهاى آیه یارى شخص دیگرى مطرح باشد، این سبک و سیاق آیه را درهم مى‏ریزد.

گرچه یارى مؤمنان به نوعى یارى پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏باشد، اما این با سیاق آیه ناسازگار است؛ چون در آیه 38 همین سوره مؤمنان را مورد عتاب قرار مى‏دهد که چرا نداى حضرت را بى‏پاسخ گذاشته، وارد عرصه جهاد نشده‏اند و در آیه 39 آنان را به عذاب و جایگزینى افراد دیگر تهدید [مى‏کند ]و بى‏نیازى خدا و رسول از آنان را اعلام مى‏دارد تا اینکه در آیه 40 بیان مى‏دارد که حضرت از یارى آنان کاملاً بى‏نیاز است؛ زیرا خداوند تنها یاور اوست و آن هنگام که او تنها بود و از مکه اخراجش کردند خداوند او را یارى نمود.

سیاق آیه گویاى آن است که تنها یاور حضرت همان خداوند مى‏باشد و سخنى از یارى مؤمنان به میان نیامده است. سبک آیه این ناهماهنگى را برنمى‏تابد. گذشته از آنکه زمان تأیید به لشکریان نامرئى همان زمان مخفى‏شدن در غار است و انصراف آن به جریان احزاب و حنین بى‏اساس است.52ممکن است گفته شود: در مواردى، قرآن در ابتداى آیه‏اى دو موضوع را مطرح مى‏کند، اما در ادامه تنها به یکى از آن دو اشاره دارد با اینکه هر دو مورد نظر قرآن است؛ مانند آیه«وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللّهِ» که ضمیر «ینفقونها» به فضه برمى‏گردد، اما روشن است قرآن کنز ذهب را نیز نکوهش نموده است. آیه غار نیز گرچه از نزول سکینه بر یک نفر سخن مى‏گوید.

لکن مقصود یارى دو نفر است. پاسخ این است که اولاً، این‏گونه کاربرد ضمیر مجاز و استعاره است و این کاربرد نیازمند دلیل و شاهد است و بدون وجود شاهدى روشن هرگز نمى‏توان قرآن را از ظاهر آن منصرف ساخت.در آیه کنز شاهدى روشن از نکوهش قرآن از کنز ذهب حکایت دارد؛ چون آیه با نکوهش ذهب آغاز مى‏گردد، اما در آیه غار چنین شاهدى وجود ندارد.

ثانیا، در جایى این نوع کاربرد روا مى‏باشد که هیچ‏گونه اشتباهى رخ ندهد، در حالى که در آیه غار جاى این اشتباه وجود دارد؛ چون مورد نزول سکینه ابهام پیدا مى‏کند.53در پایان این نکته کلى را یادآور مى‏شویم که فضلیت‏هاى گوناگونى که از این آیه شریفه براى ابوبکر برداشت شده است با سخن عایشه در حضور اصحاب پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در تضاد کامل است که گفت: در قرآن چیزى در فضیلت ما جز برائت و پاکى (یا عذر) من نازل نشده است.54

نتیجه‏ گیرى

در تفسیر آیه شریفه غار به این نکات و نتایج دست مى‏یابیم:1. خداوند در هنگام تنهایى پیامبرش یاور و حامى آن حضرت بود.2. جمله «ثانى اثنین» تنها دلالت دارد که پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در سفر هجرت خود ابوبکر را همراه داشت و فضیلتى براى ابوبکر نیست؛ چون مراد از «ثانى اثنین» پیامبر بوده و همراهى جسمى برترى نمى‏آورد.3. از فراز «لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا» استفاده مى‏شود که ابوبکر محزون بوده و حضرت وى را آرامش دادند.4. عبارت «ایده» حاکى از آن است که خداوند با نزول سکینه و به وسیله لشکریان ناپیدا پیامبرش را تأیید و یارى فرمود؛ چون وحدت سیاق دلالت دارد که ضمیر در آن به پیامبر برمى‏گردد نه ابوبکر.

پی نوشت:

 1ـ ر.ک: عبدالملک‏بن هشام، السیره‏النبویه، ج 3، ص 661.

 2ـ همان.

 3ـ ر.ک: سید محمدحسین طباطبائى، المیزان، ج 9، ص 279ـ283؛ محمدبن محمد نعمان مفید، تفسیر القرآن‏المجید، ص 245ـ258؛ عبدالحسین طیب، اطیب البیان، ج 6، ص 223؛ محمدحسین فضل‏اللّه، من وحى القرآن، ج 11، ص 117.

 4ـ نجاح عطا الطائى، صاحب‏الغار ابوبکر ام رجل آخر؟، ص 15ـ181.

 5ـ على‏بن احمد واحدى نیشابورى، اسباب‏النزول، ص 139.

 6ـ سید محمدحسین طباطبائى، همان، ج 9، ص 279.

 7ـ محمد رشیدرضا، المنار، ج 10، ص 450.

 8ـ در مدح حضرت على، فاطمه، حسن و حسین علیهماالسلاممى‏باشد.

 9ـ ر.ک: محمدبن حسن طوسى، التبیان، ج 2، ص 484؛ فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البیان، ج 2، ص 763؛ ملّا فتح‏اللّه کاشانى، منهج‏الصادقین، ج 2، ص 484؛ سید محمدحسین طباطبائى، همان، ج 3، ص 223؛ نصرت‏امین اصفهانى، مخزن‏العرفان، ج 3، ص 131؛ ناصر مکارم شیرازى و دیگران، تفسیر نمونه، ج 2، ص 582؛ فخر رازى، مفاتیح‏الغیب، ج 4، جزء 8، ص 90؛ محمود آلوسى، روح‏المعانى، ج 3، ص 303.

10ـ ر.ک: ابواسحاق احمد ثعلبى، الکشف و البیان، ج 3، ص 85.

11ـ ر.ک: محمودبن عمر زمخشرى، الکشّاف، ج 1، ص 369.

 12ـ ر.ک: محمودبن عمر زمخشرى، همان، ج 2، ص 272؛ محى‏الدین درویش، اعراب القرآن‏الکریم و بیانه، ج 4، ص 101؛ احمدبن یوسف سمین الحلبى، الدرال

مصون، ج 6، ص 51.

 13ـ ر.ک: اسماعیل‏بن کثیر دمشقى، تفسیر القرآن‏العظیم، ج 4، ص 136؛ جلال‏الدین سیوطى، تفسیر الجلالین، ج 1، ص 196؛ عبدالرحمن‏بن محمد ثعالبى، الجواهرالحسان، ج 3، ص 183؛ محمود آلوسى، همان، ج 5، ص 288؛ محمدبن طاهر ابن‏عاشور، التحریر و التنویر، ج 10، ص 98.

 14ـ ر.ک: سید محمدحسین طباطبائى، همان، ج 9، ص 282.

 15ـ ر.ک: محمدبن عبداللّه‏بن ابى‏بکر ابن‏عربى، احکام‏القرآن، ج 2، ص 950.

 16ـ ر.ک: ابن‏حیان اندلسى، البحرالمحیط، ج 5، ص 421.

 17ـ ر.ک: سید محمدحسین طباطبائى، همان، ج 9، ص 29.

 18ـ ر.ک: محمدبن احمد قرطبى، الجامع لاحکام القرآن، ص 147؛ محمد رشیدرضا، همان، ص 446.

 19ـ ر.ک: جلال‏الدین سیوطى، الدرالمنثور، ج 4، ص 200.

 20ـ ر.ک: فخر رازى، مفاتیح‏الغیب، ج 8، جز 16، ص 66.

 21ـ ر.ک: عبدالحسین طیب، همان، ج 6، ص 223.

 22ـ ر.ک: محمدحسن مظفر، دلائل‏الصدق، ج 2، ص 404.

 23ـ ر.ک: ابى‏اسحاق الزجاج، معانى‏القرآن و اعرابه، ج 2، ص 449.

 24ـ جلال‏الدین سیوطى، الدر المنثور، ج 4، ص 207.

 25ـ ر.ک: محمود آلوسى، همان، ج 6، جزء 10، ص 142.

 26ـ ر.ک: سید محمدحسین طباطبائى، همان، ج 9، ص 298.

 27ـ ر.ک: فخر رازى، همان، ص 65.

 28ـ همان، ص 67.

 29ـ ر.ک: خطیب عبدالکریم، التفسیرالقرآنى للقرآن، ج 5، ص 774.

 30ـ ر.ک: جلال‏الدین سیوطى، الدرالمنثور، ج 4، ص 196.

 31ـ ر.ک: حافظ حاکم نیشابورى، المستدرک على الصحیحین، ج 3، ص 133.

 32ـ نحل: 128؛ ر.ک: فخر رازى، همان، ج 8، جزء 16، ص 67.

 33ـ ر.ک: محمود آلوسى، همان، ج 5، جزء 10، ص 146.

 34ـ ر.ک: محمدبن عبداللّه‏بن ابى‏بکر ابن‏عربى، همان، ج 2، ص 953.

 35ـ ر.ک: ابواسحاق احمد ثعلبى، همان، ج 5، ص 46.

 36ـ ر.ک: فخر رازى، همان، ص 189.

 37ـ همان، ج 15، جزء 29، ص 216.

 38ـ ر.ک: نهج‏البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خ 4.

 39ـ ر.ک: محمدبن محمد نعمان مفید، همان، ج 1، ص 246.

 40ـ ر.ک: ابوالفتح الکراجکى، کنزالفوائد، ص 206.

 41ـ ر.ک: عبدالحسین امینى، الغدیر، ج 8، ص 66.

 42ـ ر.ک: هودبن محکم الهوارى، تفسیر الکتاب‏العزیز، ج 2، ص 133.

 43ـ ر.ک: محمدبن جریر طبرى، جامع‏البیان، ج 6، ص 376.

 44ـ ر.ک: على‏بن حبیب ماوردى، النکت و العیون، ج 2، ص 139.

 45ـ ر.ک: نظام‏الدین قمى نیشابورى، غرائب‏القرآن، ج 3، ص 473؛ اسماعیل‏بن کثیر دمشقى، تفسیر القرآن‏العظیم، ج 4، ص 136؛ محمدبن عبداللّه‏بن ابى‏بکر ابن‏عربى، همان، ج 2، ص 951؛ وهبه‏بن مصطفى زحیلى، تفسیرالوسیط، ج 1، ص 863.

 46ـ ر.ک: محمد رشیدرضا، همان، ج 10، ص 448.

 47ـ ر.ک: فخر رازى، همان، ص 68.

 48ـ ر.ک: محمدبن احمدبن جزى الکلبى، التسهیل لعلوم‏التنزیل، ج 1، جزء 2، ص 76.

 49ـ ر.ک: اسماعیل حقى بروسوى، روح‏البیان، ج 3، ص 435؛ محمود آلوسى، همان، ج 6، جزء 10، ص 142.

 50ـ ر.ک: سید محمدحسین طباطبائى، همان، ج 9، ص 279.

 51ـ ر.ک: محمود آلوسى، همان، ج 6، جز 10، ص 142.

 52ـ ر.ک: سید محمدحسین طباطبائى، همان، ج 9، ص 282.

 53ـ ر.ک: محمدبن محمد نعمان مفید، همان، ص 248.

 54ـ ر.ک: عبدالرحمن ثعالبى، همان، ج 3، ص 482؛ ابن حیان اندلسى، همان، ج 4، ص 162؛ عبدالحق‏بن غالب‏بن عطیه اندلسى، المحرر الوجیز، ج 2، ص 307؛ جلال‏الدین سیوطى، لباب‏النقول، ص 175؛ همو، الدرالمنثور، ج 6، ص 41.

جعفر انوارى/ استادیار گروه تفسیر و علوم قرآن

منبع: ماهنامه معرفت شماره 164